....   

زندگی جاده آبعلی است

که دوغ با طعم دروغ اش را

نه می دهد بچشی

نه تو دست بر می داری

هی چرخ می خوری بالا می روی

که بالا بیاوری خودت را

که برسی به گردش

بشینی به گردش

بسوزی به نگاهش

تو هی بسوزی و او

هی تاب می دهد نگاهت را

تو باز بی تاب پیچ بعدی و

چشمانش که....

چه پر پیچ و تاب دنیایی است.

لینک
۱۳۸٦/۳/۱٩ - مستان

   دوباره مرتکب شدم غزل گناه دیگری...   

عشق روزی هم به ما سر می زند

نا شکیبا حلقه بر در می زند

شوق پرواز آرزویی خام نیست

تا کبوتر در قفس پر می زند

محض لبخند عطشناک کویر

آسمان یک عمر پر پر می زند

رود آرام و خمار آلود هم

نا گهان بر سیم آخر می زند

بعد از این اندیشه فرهاد هم

بیستون بر تیشه کمتر می زند

دل پریشانی نکن آرام گیر

ساز عشق این نغمه بهتر می زند

تا به نای مهر دل دم می زند

عشق روزی هم به ما سر می زند.

لینک
۱۳۸٦/۳/۸ - مستان